القصه ......
( اندر حکایت خوشبینی )
خوشبینی نعمتی است که همتایش نیست ولعبتی است دریغا که در هر جا ، جایش نیست . خوشا آنان که خوشبین اند و بر این آئین اند .
چنین گوید خواجه مراد که روزی برای گرفتن چند " روگرفت " که معنایش همان فتوکپی باشد به عکاسی رفته بودم ، جوانی آمد رعنا و بلند بالا و از سجل و کارت ملی خویش طلب روگرفت نمود . عکاس تعداد پرسید . جوان گفت : چهارصد تومان کپی می خواهم .
این سخن او مرا خوش آمد چه معمول است که در این موارد تعداد گویند نه مبلغ ! و من این سخن بدیع او را یادآور شدم . جوان روگرفت ها را گرفت و مبلغ را پرداخت و گفت : البته من زیان کردم از آنکه از فردا قیمت ها پائین می آید و اگر فردا می آمدم ارزانتر تمام می شد ! گفتم از کجا می دانی ؟ گفت : در جراید نوشته اند که طلا و سکه در حال نزول است و فردا قیمت ها پائین خواهد آمد !
